💚رمان: #چشم_ها
🍀نویسنده: #نیلوفر_قائمی_فر
🍀ژانر: #عاشقانه #اجتماعی #همخونه_ای
💚خلاصه:
آلا مدل معروف در طی تصادفی که با سردار پسر طلا ساز معروف شهر دارد تمام زیبایی خود را از دست میدهد، به جبران تقاص زیبایی اش طبق قانون تقاضای ازدواج با سردار را دارد اما……
💥 موضوع رمان:
شروع رمان واقعاً قویه. آلا بعد از یک تصادف شدید، بخش بزرگی از زیبایی و تواناییهای قبلیش رو از دست داده و حالا با سردار، مردی که عامل اصلی این اتفاق بوده، وارد یک زندگی مشترک عجیب میشه. ازدواجی که اصلاً از جنس عشق و انتخاب معمولی نیست و همین از همون اول داستان رو متفاوت میکنه.
🏠همخونهای بودنش:
اینجا دقیقاً همون چیزیه که رمان رو جذابتر میکنه!
آلا و سردار زیر یک سقفن، ولی اول کار عملاً دو غریبهان که مجبور شدن کنار هم زندگی کنن. اتاق جدا، زندگی جدا، ولی شام و چای و دعوا و تیکه انداختنهاشون کمکم یه فضای خاص بینشون میسازه. 😂
بعضی از صحنههای خونه واقعاً بامزهان و باعث میشن فضای سنگین داستان خفهکننده نشه.
شخصیت ها:❤️
🤍 آلا:
آلا یکی از جذابترین قسمتهای رمانه.
زنی که غرورش ضربه خیلی سنگینی خورده، اما حاضر نیست خودش رو قربانی بدبختی ببینه. گاهی عصبی و تند و حتی لجبازه، ولی پشت اون همه تندی، یه آدم بهشدت زخمی و حساس وجود داره.
چیزی که دوست داشتم اینه که آلا فقط منتظر نجات پیدا کردن نیست؛ خودش دنبال کار، طراحی، استقلال و دوباره ساختن زندگیشه.
🤍 سردار:
سردار اول داستان؟! 😑 واقعاً آدم میخواد سرش داد بزنه!
خشک، مغرور، کمحرف و گرفتار گذشته خودش. ولی هرچی جلوتر میریم، لایههای بیشتری از شخصیتش دیده میشه و متوجه میشیم این آدم فقط یک مرد مغرور و پولدار نیست.
رابطهاش با آلا هم دقیقاً به همین دلیل جذابه؛ چون تغییرش یکدفعهای نیست و کمکم شکل میگیره. حتی خود آلا در پایان او را مردی مهربان، دوستداشتنی و وابسته توصیف میکند.
🤍 رابطه آلا و سردار:
به نظرم برگ برنده رمان همینجاست.
رابطهشون از نفرت و دلخوری شروع میشه، ولی نویسنده عجله نمیکنه که یکهو عاشق همشون کنه. زندگی زیر یک سقف باعث میشه کمکم رفتارهای واقعیشون رو ببینیم؛ از دعواهای خندهدار سر غذا و تلویزیون گرفته تا لحظههایی که یکی واقعاً به دیگری نیاز پیدا میکنه.
😂 طنز بین دعواها:
این قسمت رو واقعاً دوست داشتم.
رمان با اینکه موضوعات سنگینی داره، مدام فضای افسرده تحویل مخاطب نمیده. آلا با تیکهها و شوخیهای خودش مخصوصاً وقتی با سردار کلکل میکنه، داستان رو از یکنواختی درمیاره.
بعضی دیالوگها واقعاً آدمو میخندونه! 😂
😢 بار احساسی:
رمان فقط یک همخونهای عاشقانه نیست. آسیب روحی آلا، تصویری که از خودش داشته و حالا از دست داده، ترسش از نگاه دیگران و تلاشش برای اینکه دوباره خودش رو پیدا کنه، بخش مهم داستانه. حتی جایی صریحاً میگه میخواد ثابت کنه موفقیتش به زیبایی وابسته نبوده.
🌩 نقطه قوت بزرگ:
شخصیتها فقط «خوب» و «بد» نیستن. آلا اشتباه کرده، سردار اشتباه کرده، هر دو غرور دارن و هر دو جاهایی رفتارهایی دارن که آدم رو عصبی میکنه. همین باعث میشه رابطهشون واقعیتر به نظر برسه.
🌩 نقطه ضعف:
گاهی داستان بیش از حد کش پیدا میکنه و بعضی بحثها و کلکلها میتونستن کوتاهتر باشن. مخصوصاً برای مخاطبی که دنبال یک روند سریعتره، بعضی قسمتها ممکنه حس کنه داستان داره دور خودش میچرخه.
🔥 هیجان:
هیجانش فقط از اتفاقات بزرگ نمیاد؛ خیلی وقتها از همین دعواهای آلا و سردار میاد. هر بار که این دوتا روبهروی هم قرار میگیرن، معلوم نیست آخرش قراره یکی کوتاه بیاد یا دوباره کار به دعوا بکشه! 😭😂
⭐️ جمعبندی:
«چشمها» برای من بیشتر از اینکه فقط یک رمان عاشقانه باشه، داستان دوباره ساختن خوده؛ وسط یک ازدواج عجیب، یک رابطه پر از سوءتفاهم و دو آدمی که هرکدوم زخمی از گذشته دارن.
و چیزی که باعث میشه بعد از تموم شدنش شخصیتها توی ذهنت بمونن، همین رابطه آلا و سرداره؛ رابطهای که از اجبار شروع میشه ولی در طول داستان شکلش مدام تغییر میکنه.
⭐️ نمره من: ۹ از ۱۰
💗 پیشنهادش میکنم به:
طرفدارهای رمانهای همخونهای و ازدواج اجباری
کسایی که عاشق کلکل و دیالوگهای بامزه بین زوج اصلی هستن
کسایی که شخصیت زن قوی و مستقل دوست دارن
و مخصوصاً اونایی که رمانهای بلند و پراتفاق رو میپسندن.
آلا و سردار از اون زوجهاییان که اولش میگی: «این دوتا مگه قراره چجوری کنار هم زندگی کنن؟!» و بعد کمکم خودت میفهمی چرا نمیتونی رمان رو ول کنی. 😂❤️
❤️نقد از: Ɑʂɑɭ