سایت اصلی نودهشتیا
نودهشتیا مرجع جامع از بهترین رمان های ایرانی
3.5/5 - (2 امتیاز)
دانلود رمان ارباب زاده نودهشتیا

دانلود رمان ارباب زاده نودهشتیا

(✿)نام رمان: ارباب زاده(✿)

(✿)نویسنده: مهتاب.ر(✿)

(✿)ژانر: عاشقانه، ارباب رعیتی(✿)

خلاصه رمان ارباب زاده از نودهشتیا:

خلاصه: تفنگم و به دیوار تکیه دادم و بسته ی سیگارم و از توی کت شکار دراوردم: -این خیلی بچه ست خانوم بزرگ حتی ۱۳ سالشم نیست اصلا پریود شده؟ میتونه بچه دار شه؟ بعدشم من زن دارم چطور میتونی هر روز این رعیتای پاپتی رو واسه من پیدا کنی ؟ خانوم بزرگ چارقدش مرتب کرد و با پوزخند گفت: -اون زن شهریت نازاست،اینو بفهم خسرو نمیتونه واست وارث به دنیا بیاره والا تا الان آورده بود -خانوم بزرگ، دخالت توی زندگی منو تمومش کن سیگارم و آتیش زدم و به دختری نگاه کردم که خانوم بزرگ اورده بود…..

پیشنهاد نودهشتیا:

دانلود رمان شرعی ولی غیر قانونی نودهشتیا

دانلود رمان آفتاب پرست نودهشتیا

بخشی دانلود رمان ارباب زاده نودهشتیا:

دوست دارم با خانواده ی من هم آشنا بشین: همسرم محبوبه، مهراوه، مارال و مهیار فرزندانم. این آقا هم هوشنگ دامادم و این کوچولو نوهام هوشیار. همه از دیدار هم ابراز خوشحالی کردند و به دعوت ارباب وارد ساختمان شدند. خدمتکاران مشغول پذیرایی بودند.

محمدخان چایاش را نوشید و گفت: این اطراف خیلی زیباست. سرسبز و دلپذیر! همه ی این نواحی تحت اختیار شماست؟

ارباب با غرور پاسخ داد: بله، سرپرستی اینجا و چند پارچه آبادی و روستای اطرافش با ماست. هوشنگ با نگاهی به اطراف گفت: چه عمارت بزرگ و باشکوهی! فرزندانتون هم، اینجا زندگی میکنن؟

ـ بله اونها باید نزدیک خودم باشن. من روی بچه هایم خیلی حساسم، به خصوص سبحان که نورچشم و عصای پیری منه!

 مهراوه روی سوی ارباب گفت:

مثل اینکه مردم اینجا خیلی شمارو دوست دارند، توی مسیر وقتی میفهمیدند که مهمان شما هستیم خوشحال میشدن و راهنمائیمون میکردن.

ارباب لبخندی از سر رضایت بر لب نشاند و پاسخ داد:

مردم این منطقه، آدمهای خوبی هستند. شهاب خان فنجان را روی میز گذاشت و گفت: البته، این بخاطر ارباب هست که خیلی به اونها لطف میکنن برای همینه که ارباب رو دوست دارن.

محمدخان خندید و گفت:

سهراب در پاسخ با لبخند و لحنی متواضع گفت:

شما لطف دارین. ارباب هم اینقدر از شما تعریف کرده بود که ما همه مشتاق ملاقات با شما بودیم. مهتاج به ظروف میوه و شیرینی اشاره کرد: بفرمائید! خواهش میکنم از خودتون پذیرایی کنید.

دستی روی یالهای نرم اسب کشید و آن را نوازش کرد که صدایی از پشت سر شنید؛ چه اسب قشنگی دارین! به سمت صدا برگشت …

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: ارباب زاده
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: مهتاب.ر
  • ویراستار: سایت نودهشتیا
  • طراح کاور: سایت نودهشتیا
  • منبع تایپ: نودهشتیا
لینک های دانلود
  • برچسب ها:
لینک کوتاه مطلب:
نظرات

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
نودهشتیا یک کتابخانه مجازی برای دانلود بهترین رمان های عاشقانه ایرانی و خارجی بصورت pdf است. در این سایت امکان دانلود رایگان تمامی رمان های جدید و قدیمی برایتان فراهم آمده است. برای دسترسی به رمان های مورد علاقه تان در دسته بندی موجود سایت، بر دسته مورد علاقه خود را(مثلا رمان عاشقانه یا پلیسی یا...) کلیک کنید تا هزاران رمان در ژانر مورد نظرتان در اختیارتان قرار گیرد! با نظرات خود از رمان های مورد علاقتان حمایت کنید.
آخرین نظرات
  • ریحانسلام وقت بخیر من دنبال یه رمانم که پیداش نمیکنم دختر قصه وارد یه کتابخانه میشه ک...
  • ستایش گودرزیسلام میشه لطفا یک نفر به من جواب بده انجمن پاک شده؟...
  • adminسلام همه نظرات برای نویسنده قابل احترامن. تایید شده....
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سایت اصلی نودهشتیا " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.