سایت اصلی نودهشتیا
نودهشتیا مرجع جامع از بهترین رمان های ایرانی
4.5/5 - (27 امتیاز)
دانلود رمان دالان بهشت نودهشتیا

دانلود رمان دالان بهشت نودهشتیا

نام رمان: دالان بهشت

نوسنده: نازی صفوی

ژانر: عاشقانه اجتماعی

خلاصه رمان دالان بهشت نودهشتیا:

محمد پسر جوانی است که در همسایگی مهناز زندگی می کنند.
وقتی متوجه می شود که علاقه ای آتشین بین او و مهناز وجود دارد به خواستگاری وی رفته و با هم نامزد می کنند.
بعد از مدتی مهناز که سن کمی دارد گمان می کند محمد به فرد دیگری علاقمند است.به همین خاطر بنای لجبازی را گذاشته و کم کم زندگی عاشقانه را به جهنمی تبدیل می کند و…

دانلود رمان دالان بهشت نودهشتیا

تلگرام نودهشتیا:

کانال تلگرام نودهشتیا

بخشی از  خرید رمان دالان بهشت نودهشتیا:

از درمانگاه که بیرون آمدم باخودم گفتم حالا که مادر نیست،
بهتر است به خانه ی امیر بروم. از گرما و ضعف داشت حالم به هم می خورد،
مثل آدم های گرسنه از درون می لرزیدم، دلم مالش می رفت و چشم هایم سیاهی.
اصلا فکر نمی کردم مسمومیتی ساده آدم را این طور از پا در بیاورد. چند بار
پشت سر هم زنگ زدم. ثریا که در را باز کرد کیفم را انداختم توی بغلش و با
بی حوصلگی گفتم:

– در عمارت را هم این قدر طول نمی دهند تا باز کنن، واسه باز کردنِ در این آپارتمان فسقلی یک ساعت منو توی آفتاب نگه داشتی؟

 رمان دالان بهشت نودهشتیا

از درمانگاه که بیرون آمدم باخودم گفتم حالا که مادر نیست،
بهتر است به خانه ی امیر بروم. از گرما و ضعف داشت حالم به هم می خورد،
مثل آدم های گرسنه از درون می لرزیدم، دلم مالش می رفت و چشم هایم سیاهی.
اصلا فکر نمی کردم مسمومیتی ساده آدم را این طور از پا در بیاورد. چند بار
پشت سر هم زنگ زدم. ثریا که در را باز کرد کیفم را انداختم توی بغلش و با
بی حوصلگی گفتم:

– در عمارت را هم این قدر طول نمی دهند تا باز کنن، واسه باز کردنِ در این آپارتمان فسقلی یک ساعت منو توی آفتاب نگه داشتی؟!

ثریا که باتعجب و سراسیمگی نگاه میکرد گفت:

– این وقت روز اینجا چه کار می کنی؟! قرار بود شب بیایی.

با دلخوری گفتم:

– اون از در باز کردنت، این هم از خوشامد گفتنت…. .

از کنار ثریا که هنوز جلوی در ایستاده بود به زحمت گذشتم.
داشتم از گرما خفه می شدم، با یک دست موهایم را جمع کردم و با دست دیگر
تقلا می کردم که دکمه های لباسم را باز کنم. ثریا دستپاچه، مثل کسی که می
خواهد جلوی دیگری را بگیرد، عقب عقب راه می رفت و با عجله می گفت:

– ببین مهناز جون چند دقیقه صبر…. .

ولی دیگر دیر شده بود، وارد هال شدم و مثل برق گرفته ها
یکدفعه خشکم زد. فکر کردم اشتباه می کنم، نمی توانستم باور کنم که درست می
بینم.

محمد روی مبل، روبروی برادرم امیر نشسته بود و روی مبل کناری
اش هم یک خانم. امیر با صدای بلند گفت: «سلام. چه عجب از این طرف ها؟!» و
با قدم های بلند سمت من آمد.

انگار همه ی صداها و صورت ها را، جز صورت محمد، از پشت مه غلیظی می دیدم. هرکاری میکردم نمی توانستم خودم را جمع و جور کنم.

دهانم خشک شده بود و چشم هایم، بی آنکه مژه بزنم، خیره در
چشم های محمد، که حالا سرپا ایستاده بود، مانده بود. با فشار دست امیر به  رمان دالان بهشت نودهشتیا
زور تکانی به خود دادم و در جواب سلام محمد، با صدایی که به گوش خودم هم
عجیب بود، فقط گفتم: «سلام.»

باورم نمی شد. محمد بود، اینجا، روبروی من با همان چهره ی
مردانه و معصوم، با همان چشمان مهربان و گیرا. چشم هایی که حالا قدر
مهربانی و گیرایی اش را می دانستم و چهره ای که سال ها آرزو داشتم تنها ی

بار دیگر ببینمش، آرزویی که جز من و خدای من هیچ کس از آن باخبر نبود.
چنان احساس ضعف می کردم که با خود می گفتم، آخرین لحظه های عمرم است. لا
به لای حرف های امیر که ار من می خواست روی مبل بنشینم، صدای محمد را
شنیدم:

– فرزانه جان، بهتره دیگه زحمت را کم کنیم.

انگار صاعقه بر سرم فرود آمد. پس ازدواج کرده و این زنش است
که «فرزانه جان» صدایش می کند، همان طور که روزی مرا صدا می کرد، همان طور
که مدت ها بود ذره ذره جانم با یادآوری اش درد می کشید، از احساس ضعف،
حسادت، رنج، پشیمانی، خجالت و…

چشمانم سیاهی رفت، فقط دستم را به طرف
امیر دراز کردم و دیگر چیزی نفهمیدم.

وقتی چشم هایم را باز کردم، ثریا را دیدم که با مهربانی و
ملایمت صدایم می زد با تمتم قدرتم می کوشیدم خودم را جمع و جور کنم که

دانلود رمان دالان بهشت نودهشتیا
دوباره با صدای فرزانه که می گفت: «مهناز خانم حالتون بهتره؟!» احساس تلخ

دانلود رمان دالان بهشت
و کشنده ی حسادت به دلم چنگ زد. من حق نداشتم حسادت کنم. اصلاً هیچ حقی
نسبت به محمد نداشتم، ولی چرا این دل لعنتی این جور می کرد؟

انگار تازه
بعد از سال ها پرده هایی از روی چهره ی واقعی ام کنار می رفت و خودم را
بهتر می شناختم. این من بودم که این طور از حس وجود رقیب درهم شکسته
بودم؟! نه، نه، هنوز هم احمقم، چرا رقیب؟!

من دیگر چه حقی نسبت به محمد
دارم، چه نسبتی با او دارم که این زن رقیب من باشد؟! ای خدا، من ناسپاسی
کرده و با حماقت زندگی ام را تباه کرده بودم، ولی به جبرانش هشت سال سوخته
بودم.

پیشنهاد نودهشتیا برای دانلود رمان:

دانلود رمان ساختمان دو واحده نودهشتیا

دانلود رمان راز شهر جادو نودهشتیا

 

دیگر کافی است. خدایا مرا ببخش.

اشک ناخواسته توی چشم هایم حلقه زد. ثریا با مهربانی
گفت: «مهناز جان، گوش کن. اگه این شربت رو بخوری و یه کمی استراحت کنی

دانلود رمان دالان بهشت نودهشتیا

 

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: دالان بهشت
  • ژانر: عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده: نازی صفوی
  • ویراستار: سایت نودهشتیا
  • طراح کاور: سایت نودهشتیا
  • منبع تایپ: نودهشتیا
لینک های دانلود
لینک کوتاه مطلب:
نظرات
  • ❤️‍? Kate is interested in your profile! More info: http://inx.lv/hT3w?h=7ca359de7aa43e48ac468bc4df4d2e4b- ❤️‍?
    22 مارس 2022 | 01:12

    من سه بار این رمان رو خوندم هر بار هم برام جذاب بوده دم نودهشتیا گرم با این رمان های خوبش، من فقط از نودهشتیا رمان دانلود میکنم بس که خوبه

  • رسپینا
    11 سپتامبر 2022 | 06:49

    خیلی قشنگ بود رمانیه که چندین بار خوندمش ولی بازم قدیمی نمیشه برام

  • دانلود رمان شرکت عشق نوشته بیتا منصوری بصورت PDF – دانلود رمان | نودهشتیا منبع تمامی رمان های ایرانی و خارجی رایگان
    12 سپتامبر 2022 | 18:14

    […] دانلود رمان دالان بهشت نودهشتیا […]

  • منتظر
    3 نوامبر 2022 | 19:49

    سلام آیا دانلود پی دی آف اشکال شرعی ندارد ؟؟؟

    • admin مدیر سایت
      22 نوامبر 2022 | 04:34

      سلام خیر

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

درباره سایت
نودهشتیا یک کتابخانه مجازی برای دانلود بهترین رمان های عاشقانه ایرانی و خارجی بصورت pdf است. در این سایت امکان دانلود رایگان تمامی رمان های جدید و قدیمی برایتان فراهم آمده است. برای دسترسی به رمان های مورد علاقه تان در دسته بندی موجود سایت، بر دسته مورد علاقه خود را(مثلا رمان عاشقانه یا پلیسی یا...) کلیک کنید تا هزاران رمان در ژانر مورد نظرتان در اختیارتان قرار گیرد! با نظرات خود از رمان های مورد علاقتان حمایت کنید.
آخرین نظرات
  • ریحانسلام وقت بخیر من دنبال یه رمانم که پیداش نمیکنم دختر قصه وارد یه کتابخانه میشه ک...
  • ستایش گودرزیسلام میشه لطفا یک نفر به من جواب بده انجمن پاک شده؟...
  • adminسلام همه نظرات برای نویسنده قابل احترامن. تایید شده....
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " سایت اصلی نودهشتیا " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.