بوکسوری دو رگه برای انتقام خون پدرش مجبور میشه توی ده بمونه و با بدست آوردن شواهد، پی میبره که زن عموش قاتله. جاهد چشم روی همه چیز میبنده و دستور به قصاص میده اما درست لحظه اعدام، افسون با جاهد معامله میکنه و در قبال بخشش خواهرش، خونبس جاهد خان میشه؛ مردی که تو بی رحمی همتا نداره، یه مرد قدرتمند …
با صدای در از جا می پرم و روشنی هوا از پنجره چشمام رو اذيت می کنه. بدنم روی فرش دست بافت محلی خشک شده و صدای ترق ترق استخونام به گوش می رسه. دوباره در کوبيده ميشه البته اين بار با شدت بيشتر… لنگون لنگون تا جلوی در ميرم و بی حواس از سر و وضع بهم ريختم دستگيره رو می کشم. – چيشده؟ همون دختری که ديشب لباسش رو بهم داده جلوی دره… اما صدا متعلق به مردی که ديشب حکومت نظامی به راه انداخته بود. 46 چشمام رو می مالم و کنار ميام. – خواب بودن آقا دختره اين رو به کسی که نمی بينم اما احتمالا پشت ديوار وايستاده می گه و داخل ميشه. دانلود رمان وصله جان – آقا گفتن حاضر باشيد يه ربع ديگه راه بيفتيد. صدای جر جر پله های چوبی تو عمارت می پيچه. اونقدر همه جا سکوت هست که می ترسم کسی هر آن از سوراخ سنبه ای بيرون بياد و مثل فيلم های ترسناک گلوم رو بگيره. با همين فکرا آب دهنم رو پر سر و صدا قورت می داد و از پاگرد آخر می گذرم که می بينم همون مرد دستاش رو پشتش قلاب کرده و بقيه جلوش به صف در اومدن. – تکرار نمی کنم امروز ميرم عمارت بالا تا برگردم خودش بياد اتاقم قبل اين که با تک تک تون طرف حساب بشم و خودم پيداش کنم! نمی فهمم قضيه چيه اما من هم مثل بقيه نفس کشيدنمم با احتياط شده. اين مرد با اون قد و هيکل و ابروهای گره کردش حرفش خيلی برو داره. صدای پوتين هاش سر بقيه رو بالا می کشه از کنارشون گذشته و قصد خارج شدن از عمارت رو داره که مردی صداش می زنه. – آقا. اون وايميسه و من کنجکاو جلو می رم. – آقا من… به جون بچم آقا مجبور شدم دستم تنگه محصول امسالم چيزی نرفت که بشه باهاش دوا درمون بچه م رو تامين کرد. روم سياه آقا، جبار خان بهم قول کمک داده بود وقتی نشد من… گريهش می گيره و شرمنده سر پايين می ندازه. صدای پچ پچ ها بلند ميشه که مرد داخل مياد و در رو تا نيمه می بنده. دانلود رمان وصله جان – عليار… پسر جوونی از بينشون می گذره و پيش ميره. – بله آقا؟ به اون مرد اشاره می زنه. – باهاش برو ببين حرف هاش راسته يا نه اگه بود خودت کارها رو به دست بگير اگر دروغ بود هم… ادامه نمی ده و همه با ترس به مرد رو به روشون خيره می شن انگار اگه دروغ گفته باشه سرنوشت شومی انتظارش رو می کشه. اينجا خيلی شبيه به سرزمين عجايبه! – دختر چرا وايسادی برو الان آقا عصبيه. با تشر زنی که اسمش مهريه شتابی به قدم هام می دم و خيلی طول نمی کشه وسط حياط بهش می رسم. بازم همه مشغول کارن و با اشتياق سلام ميدن و اون هم سر تکون ميده و هر چند يه بار خسته نباشيدی هم می گه. ** – پری خواهرته؟ با صداش چشم از مسير می گيرم. – بله. ______