ایان ارباب جوان قبیلهی میتلند، دشمن دیرینه انگلیسی هاست که مجبور میشه وظیفهی همراهی دختر انگلیسی تخس و زبون درازی که هیچ اعتنایی به قوانین قبیله نمیکنه رو به عهده بگیره چه اتفاقی میفته وقتی ایان نتونه در مقابل جذابیت های جودیت و کشش بینشون مقاومت کنه ؟!
آنقدر منتظر ماند تا پدر بیخیال انگشت تکان دادن به سمت دختر شود، بعد دامنش را بالا گرفت و تمام راه تا کنار تخته سنگ را دوید. وقتی به کنار تخته سنگ رسید، با غرور شروع کرد: – اگه بابای من بود، هیچوقت منو نمیزد. فرنسس کاترین حتی برنگشت تا ببیند چه کسی مشغول صحبت کردن با اوست. جرات نمیکرد نگاهش را از روی زنبوری، که در آن لحظه بر روی تخته سنگ و در کنار زانویش نشسته بود، بردارد. سکوتش باعث نشد که جودیت ساکت بماند و ادامه داد: – بابای من مرده. اونم قبل از اینکه به دنیا بیام. – خب، پس چه جوری میدونی که اون تو رو کتک میزد یا نه؟ جودیت شانه های خود را بالا انداخت. جواب داد:
– فقط میدونم که این کارو نمیکرد. و خیلی بامزه صحبت میکنی. انگاری یه چیزی تو گلوت گیر کرده، اینطوریه؟ فرنسس کاترین پاسخ داد: – نه. تو هم بامزه صحبت میکنی. – چرا به من نگاه نمیکنی؟ – نمیتونم. دانلود رمان سکرت جودیت پرسید: – چرا نمیتونی؟ دامن خود را در مشت گرفته و منتظر پاسخ او ماند. فرنسس کاترین جواب داد: – باید این زنبوره رو نگاه کنم. میخواد منو نیش بزنه. باید آماده باشم تا کنارش بزنم. جودیت به سمت جلو خم شد. زنبوری را دید که کنار پای چپ دختر نشسته بود. زمزمه وار پرسید: – چرا همین الان نمیزنیش؟ فرنسس کاترین پاسخ داد: – میترسم. ممکنه هدفمو از دست بدم و اون موقع مطمئناً نیشم میزنه. جودیت مدتی به خاطر آن وضع دشوار اخم کرد. – میخوای من برات بزنمش؟ دانلود رمان سکرت – میخوای این کارو بکنی؟ – شاید این کارو بکنم. بعد پرسید: – اسمت چیه؟ سعی کرد برای خود کمی زمان بخرد تا بتواند شجاعتش را جمع کند و به سراغ زنبور برود. – فرنسس کاترین. اسم تو چیه؟ – جودیت. چطوری دو تا اسم کامل داری؟ هیچوقت نشنیده بودم یه نفر بیشتر از یه اسم داشته باشه. فرنسس کاترین گفت: – همه همین سوالو ازم میپرسن. دانلود رمان سکرت