بازگشت به نوشته‌ها
دانلود رمان در آغوش گل یخ از سایت نودهشتیا

دانلود رمان در آغوش گل یخ از سایت نودهشتیا

مدیریت · اکتبر 27, 2025 · 1 دقیقه مطالعه

دانلود رمان در آغوش گل یخ از سایت نودهشتیا

دانلود رمان در آغوش گل یخ از سایت نودهشتیا

مشخصات دانلود رمان در آغوش گل یخ از نودهشتیا

📌 نام رمان: در آغوش گل یخ

✍️ نویسنده: ناشناس

📚 ژانر: عاشقانه، طنز

📥 فرمت: PDF

📱 مناسب برای: گوشی، تبلت، لپ‌تاپ، سیستم، آیفون

_______

خلاصه دانلود رمان در آغوش گل یخ از نودهشتیا:

دامینیک روسو مردی سرد و بی‌ احساس و البته بشردوست هست و مادری بسیار‌ زیبا داره که در دوران جوانیش یکی از‌ زیباترین مدل‌های کمپانی لیبل بوده اون درحال حاضر یکی از صاحبان کمپانی لیبل و مجله‌ مد مربوط به این کمپانی هست. بخش‌ دیگری از‌ داستان مربوط به الا که دختری بسیار‌ سخت‌کوش سرزنده و البته جسور‌ هست که برای گذران زندگی به سختی کار میکنه …

_____

برای مطالعه رمان‌های جدید نودهشتیا کلیک کنید:
رمان رز وحشی | shirin_s عضو هاگوارتز نودهشتیا
رمان ساندویچ با سُسِ خون اضافه | هانیه پروین عضو هاگوارتز نودهشتیا

_____

قسمتی از دانلود رمان در آغوش گل یخ نودهشتیا:

دوست دختر پرنس چارمینگ گفت: “بنظرم چنین کاری لازم
نیست ”! پرنس چارمینگ عوضی با خشونت و خیلی سریع جواب داد: “ اتفاقا لازمه ”!
جورج هم متقابلا جواب داد: “اون از همین الان اخراج هست،
من براتون یه پیتزای دیگه میارم ”. پرنس چارمینگ عوضی درحالی که همچنان به من نگاه می کرد چشم هاش رو باریک کرد و با حالتی که پیروزشدن رو
توی صورت من میکوبوند گفت: “خوبه ”!

میدونستم که اون جورج عو ضی پول دوتا پیتزای این عوضی
رو از حقوق من کم میکنه بنابراین بدون گفتن کلمه ا ی به
آشپزخونه برگشتم . دانلود رمان در آغوش گل یخ
ژاکتم رو از سر چوب لباسی برداشتم، پول ها و رسیدهای
دیگه ای که توی جیب پیشبندم بود رو بیرون آوردم و همه
رو به جورج تحویل دادم . سرآشپز رستوران درحالیکه پشت میز فلزی مخصوص پخت و پز ایستاده بود و درحال رول کردن خمیر بود پرسید: “اخراج شدی؟”

شونه هام رو بالا انداختم و با بی تفاوتی گفتم: “اوهو م ”!
سرش رو به علامت تأیید تکون داد و گفت: “لازمت بود ”!
بهش دهن کجی کردم و درحالی که انگشت وسطم رو بهش
نشون می دادم جواب دادم: “نفر بعد ی تو هستی. جورج عاشق این هست که خودش پیتزا بپزه و برا ی مشتری ها سرو کنه ”! رمان در آغوش گل یخ
درحالیکه کوله پشتیم رو برداشتم تا از آشپزخونه خارج بشم
آشپز دو تا انگشت آردیش رو به سرش نزدیک کرد و برای
تمسخر بهم احترام نظامی گذاشت.

از آشپزخونه وارد سالن رستوران شدم. با انگشت اشاره به
جورج و پرنس عوضی اشاره کردم و گفتم: “ هی، شما دو نفر
باید یاد بگیرید چطوری با آدمها رفتار کنید ”.
ظاهرا اگه قرار باشه دوتا آدم عوضی رو تو ی زندگی ملاقات
کنم، بدون شک این دو نفر همون عوض یا هستن. فرقی
نمیکنه جورج با یک هیکل قناس و موهای چرب باشه یا
پرنس چارمینگ پرادعا با کفش های گرون قیمت و ظاهری
آراسته و البته خفن. عوضی ها عوضی باقی میمونن !
حالا دیگه اخراج شده بودم پس حداقل باید یجوری حرصم
رو خالی می کردم .

بنابراین رو به اون دو نفر کردم و با صدا ی بلند گفتم: “شاید
براتون غافلگیرکننده باشه اما بقیه هم آدم هستن. بهتره این
رو تو ی اون کله ی پوکتون فرو کنین که آدم هایی مثل من
فقط برای اینکه درخدمت شما باشن آفریده نشدن .
ما هم زندگی، خانواده و هدف داریم. بهتون پیشنهاد میدم
دیدتون رو عوض کنین شاید اینجور ی این زندگی جهنمیتون
یکم بهتر پیش بره ”. رمان در آغوش گل یخ

______

برای دانلود جدیدترین رمان نودهشتیا کلیک کنید:
دانلود رمان بوسه با طعم زیتون از الهام سادات کاربر انجمن نودهشتیا
دانلود رمان ال تایلر از سارابهار کاربر انجمن نودهشتیا