دامینیک روسو مردی سرد و بی احساس و البته بشردوست هست و مادری بسیار زیبا داره که در دوران جوانیش یکی از زیباترین مدلهای کمپانی لیبل بوده اون درحال حاضر یکی از صاحبان کمپانی لیبل و مجله مد مربوط به این کمپانی هست. بخش دیگری از داستان مربوط به الا که دختری بسیار سختکوش سرزنده و البته جسور هست که برای گذران زندگی به سختی کار میکنه …
دوست دختر پرنس چارمینگ گفت: “بنظرم چنین کاری لازم نیست ”! پرنس چارمینگ عوضی با خشونت و خیلی سریع جواب داد: “ اتفاقا لازمه ”! جورج هم متقابلا جواب داد: “اون از همین الان اخراج هست، من براتون یه پیتزای دیگه میارم ”. پرنس چارمینگ عوضی درحالی که همچنان به من نگاه می کرد چشم هاش رو باریک کرد و با حالتی که پیروزشدن رو توی صورت من میکوبوند گفت: “خوبه ”!
میدونستم که اون جورج عو ضی پول دوتا پیتزای این عوضی رو از حقوق من کم میکنه بنابراین بدون گفتن کلمه ا ی به آشپزخونه برگشتم . دانلود رمان در آغوش گل یخ ژاکتم رو از سر چوب لباسی برداشتم، پول ها و رسیدهای دیگه ای که توی جیب پیشبندم بود رو بیرون آوردم و همه رو به جورج تحویل دادم . سرآشپز رستوران درحالیکه پشت میز فلزی مخصوص پخت و پز ایستاده بود و درحال رول کردن خمیر بود پرسید: “اخراج شدی؟”
شونه هام رو بالا انداختم و با بی تفاوتی گفتم: “اوهو م ”! سرش رو به علامت تأیید تکون داد و گفت: “لازمت بود ”! بهش دهن کجی کردم و درحالی که انگشت وسطم رو بهش نشون می دادم جواب دادم: “نفر بعد ی تو هستی. جورج عاشق این هست که خودش پیتزا بپزه و برا ی مشتری ها سرو کنه ”! رمان در آغوش گل یخ درحالیکه کوله پشتیم رو برداشتم تا از آشپزخونه خارج بشم آشپز دو تا انگشت آردیش رو به سرش نزدیک کرد و برای تمسخر بهم احترام نظامی گذاشت.
از آشپزخونه وارد سالن رستوران شدم. با انگشت اشاره به جورج و پرنس عوضی اشاره کردم و گفتم: “ هی، شما دو نفر باید یاد بگیرید چطوری با آدمها رفتار کنید ”. ظاهرا اگه قرار باشه دوتا آدم عوضی رو تو ی زندگی ملاقات کنم، بدون شک این دو نفر همون عوض یا هستن. فرقی نمیکنه جورج با یک هیکل قناس و موهای چرب باشه یا پرنس چارمینگ پرادعا با کفش های گرون قیمت و ظاهری آراسته و البته خفن. عوضی ها عوضی باقی میمونن ! حالا دیگه اخراج شده بودم پس حداقل باید یجوری حرصم رو خالی می کردم .
بنابراین رو به اون دو نفر کردم و با صدا ی بلند گفتم: “شاید براتون غافلگیرکننده باشه اما بقیه هم آدم هستن. بهتره این رو تو ی اون کله ی پوکتون فرو کنین که آدم هایی مثل من فقط برای اینکه درخدمت شما باشن آفریده نشدن . ما هم زندگی، خانواده و هدف داریم. بهتون پیشنهاد میدم دیدتون رو عوض کنین شاید اینجور ی این زندگی جهنمیتون یکم بهتر پیش بره ”. رمان در آغوش گل یخ