🏠همخونهای بودنش:
اینجا دقیقاً همون چیزیه که رمان رو جذابتر میکنه!
آلا و سردار زیر یک سقفن، ولی اول کار عملاً دو غریبهان که مجبور شدن کنار هم زندگی کنن. اتاق جدا، زندگی جدا، ولی شام و چای و دعوا و تیکه انداختنهاشون کمکم یه فضای خاص بینشون میسازه. 😂
بعضی از صحنههای خونه واقعاً بامزهان و باعث میشن فضای سنگین داستان خفهکننده نشه.
شخصیت ها:❤️
🤍 آلا:
آلا یکی از جذابترین قسمتهای رمانه.
زنی که غرورش ضربه خیلی سنگینی خورده، اما حاضر نیست خودش رو قربانی بدبختی ببینه. گاهی عصبی و تند و حتی لجبازه، ولی پشت اون همه تندی، یه آدم بهشدت زخمی و حساس وجود داره.
چیزی که دوست داشتم اینه که آلا فقط منتظر نجات پیدا کردن نیست؛ خودش دنبال کار، طراحی، استقلال و دوباره ساختن زندگیشه.
🤍 سردار:
سردار اول داستان؟! 😑 واقعاً آدم میخواد سرش داد بزنه!
خشک، مغرور، کمحرف و گرفتار گذشته خودش. ولی هرچی جلوتر میریم، لایههای بیشتری از شخصیتش دیده میشه و متوجه میشیم این آدم فقط یک مرد مغرور و پولدار نیست.
رابطهاش با آلا هم دقیقاً به همین دلیل جذابه؛ چون تغییرش یکدفعهای نیست و کمکم شکل میگیره. حتی خود آلا در پایان او را مردی مهربان، دوستداشتنی و وابسته توصیف میکند.
🤍 رابطه آلا و سردار:
به نظرم برگ برنده رمان همینجاست.
رابطهشون از نفرت و دلخوری شروع میشه، ولی نویسنده عجله نمیکنه که یکهو عاشق همشون کنه. زندگی زیر یک سقف باعث میشه کمکم رفتارهای واقعیشون رو ببینیم؛ از دعواهای خندهدار سر غذا و تلویزیون گرفته تا لحظههایی که یکی واقعاً به دیگری نیاز پیدا میکنه.
😂 طنز بین دعواها:
این قسمت رو واقعاً دوست داشتم.
رمان با اینکه موضوعات سنگینی داره، مدام فضای افسرده تحویل مخاطب نمیده. آلا با تیکهها و شوخیهای خودش مخصوصاً وقتی با سردار کلکل میکنه، داستان رو از یکنواختی درمیاره.
بعضی دیالوگها واقعاً آدمو میخندونه! 😂
😢 بار احساسی:
رمان فقط یک همخونهای عاشقانه نیست. آسیب روحی آلا، تصویری که از خودش داشته و حالا از دست داده، ترسش از نگاه دیگران و تلاشش برای اینکه دوباره خودش رو پیدا کنه، بخش مهم داستانه. حتی جایی صریحاً میگه میخواد ثابت کنه موفقیتش به زیبایی وابسته نبوده.
🌩 نقطه قوت بزرگ:
شخصیتها فقط «خوب» و «بد» نیستن. آلا اشتباه کرده، سردار اشتباه کرده، هر دو غرور دارن و هر دو جاهایی رفتارهایی دارن که آدم رو عصبی میکنه. همین باعث میشه رابطهشون واقعیتر به نظر برسه.
🌩 نقطه ضعف:
گاهی داستان بیش از حد کش پیدا میکنه و بعضی بحثها و کلکلها میتونستن کوتاهتر باشن. مخصوصاً برای مخاطبی که دنبال یک روند سریعتره، بعضی قسمتها ممکنه حس کنه داستان داره دور خودش میچرخه.
🔥 هیجان:
هیجانش فقط از اتفاقات بزرگ نمیاد؛ خیلی وقتها از همین دعواهای آلا و سردار میاد. هر بار که این دوتا روبهروی هم قرار میگیرن، معلوم نیست آخرش قراره یکی کوتاه بیاد یا دوباره کار به دعوا بکشه! 😭😂
⭐️ جمعبندی:
«چشمها» برای من بیشتر از اینکه فقط یک رمان عاشقانه باشه، داستان دوباره ساختن خوده؛ وسط یک ازدواج عجیب، یک رابطه پر از سوءتفاهم و دو آدمی که هرکدوم زخمی از گذشته دارن.
و چیزی که باعث میشه بعد از تموم شدنش شخصیتها توی ذهنت بمونن، همین رابطه آلا و سرداره؛ رابطهای که از اجبار شروع میشه ولی در طول داستان شکلش مدام تغییر میکنه.
⭐️ نمره من: ۹ از ۱۰
💗 پیشنهادش میکنم به:
طرفدارهای رمانهای همخونهای و ازدواج اجباری
کسایی که عاشق کلکل و دیالوگهای بامزه بین زوج اصلی هستن
کسایی که شخصیت زن قوی و مستقل دوست دارن
و مخصوصاً اونایی که رمانهای بلند و پراتفاق رو میپسندن.
آلا و سردار از اون زوجهاییان که اولش میگی: «این دوتا مگه قراره چجوری کنار هم زندگی کنن؟!» و بعد کمکم خودت میفهمی چرا نمیتونی رمان رو ول کنی. 😂❤️
❤️نقد از: Ɑʂɑɭ